محمد مهدى ملايرى
119
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
فارسى در قرنهاى اول اسلامى » « 1 » در تحقيق دربارهء كتاب « المحاسن » منسوب به عمر بن فرخان از منجمان و مترجمان قرن دوم هجرى بهكار برده ممكن است در رشتههاى نوظهور ديگرى در ادبيات اين عصر نيز ، بىآنكه جانب حزم و احتياط رها شود ، آزمايش گردد . اينوسترانزف كوشيده است كه رابطه اين كتاب را كه بهنظر وى سرآغاز يك سلسله كتب اخلاقى عربى به نامهاى المحاسن و الاضداد يا المحاسن و المساوى و مانند اينها گرديده با كتابهايى كه در همين زمينه در ادبيات پهلوى وجود داشته و به نام « شايست نشايست » معروف بوده روشن سازد . از همين قبيل است تحقيق و پژوهش دربارهء شرح حال و آثار كسانى كه در ادبيات عربى اين دوره بهعنوان پيشرو يك فن يا به وجود آورندهء مكتبى جديد شناخته شدهاند . زيرا بسيار احتمال مىرود كه آن فن يا مكتبى كه در زبان عربى تازه و نوظهور جلوه مىكند در ادبيات دورهء ساسانى سابقه داشته و از آثار آن دوره به زبان عربى راه يافته باشد ، و در اين صورت بعيد نيست كه از تحقيق در شرح حال و پژوهش آثار ايشان راههاى تازهاى براى تحقيق در زمينههاى جديدى از ادبيات دوره ساسانى به روى پژوهنده گشوده شود . شايد بهترين مثالى كه براى اين مطلب بتوان ذكر كرد عبد الحميد بن يحيى دبير و نويسندهء معروف اواخر عصر اموى است . عبد الحميد در تاريخ ادبيات عربى بهعنوان مخترع فن نويسندگى و بوجود آورنده نثر فنى در زبان عربى شناخته شده . هنر نويسندگى بدانگونه كه در ديوان رسائل معمول بود تا آن زمان در زبان عربى سابقه نداشت و كار استادانه عبد الحميد هم در نظر معاصران و هم در نظر متأخران تازه و نوظهور مىنمود تا جايى كه گفتند « بدات الكتابة بعبد الحميد » يعنى نويسندگى با عبد الحميد آغاز شد ، و اين گفته در عربى حكم مثل سائر را پيدا كرد . ولى همين هنر كه در زبان عربى تازه مىنمود در زبان فارسى و ادبيات دورهء ساسانى نه تنها
--> ( 1 ) . اين مقاله را در كتاب « مطالعاتى دربارهء ساسانيان » چاپ بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، تهران 1348 خواهيد يافت .